عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 15
طبقات الصوفية ( فارسي )
به زيارت گور خواص در رى نائل آمد 33 بر سر راه بازگشت به خراسان در دامغان با محمد قصاب دامغانى كه پيش ازين او را بارها در خانقاه شيخ عمو در هرات ديده بود و از وى دربارهء پير او ، ابو العباس قصاب آملى پرسشها كرده بود ، ديدار كرد . محمد قصاب او را گرامى داشت و با آنكه سى و چند سال از اقامت او در آن شهر مىگذشت و در اين مدت بازار شهر را نديده بود ، به احترام شيخ الاسلام و يارش به بازار دامغان آمد تا همسفر عبد اللّه براى پدرش دستارى بخرد 34 خواجه عبد اللّه در طبقات الصوفية نيز روايتى را از محمد قصاب كه براى او در ديدار دامغان بازگفته است ، آورده است 35 و هم درين بازگشت از رى و دامغان بود كه به ديدار و صحبت خرقانى نائل آمد ( 424 هجرى ) 36 تأثير شگرف اين ديدار به جاى خويش در فصل پيران خواجه عبد اللّه انصارى گفته خواهد شد . در بازگشت به نيشابور به خانقاه ابن باكويه رفت ، ابن باكويه كه سخت عبد اللّه را محترم مىداشت پس از عزيمت او بهسوى رى ، با مريدان خويش كه دوستان عبد اللّه بودند گفته بود : او نه بابت سفر است ، بابت او آنست كه بنشيند و ديگران در محضر او و بر گرد او بنشينند و او با آنان از وى ( خدا ) سخن بگويد . اين سخن را اين بار در حضور عبد اللّه گفت . عبد اللّه نيز در بازگشت به هرات به اين كار دست زد . تا آنجا كه از منابع موجود برمىآيد پس از اين سفر هرگز به اختيار خويش از هرات بيرون نرفت . كار او هر روز در هرات بالا مىگرفت به املاى حديث مىپرداخت ، در خانقاه شيخ عمو تذكير مىكرد و در جايگاه استاد خويش امام يحيى عمار مجلس مىگفت و مريدان و حاضران را موعظه و ارشاد مىكرد ، مخالفان و مبتدعان را بىباكانه مورد حمله قرار مىداد . سختگيرىهاى او با مبتدعان و مخالفان سنت عرصه را بر آنان هر روز تنگتر مىكرد . كمكم مخالفت نهانى و بدگوئى از شيخ الاسلام جاى خويش را به توطئه و اتهامات ناروا و ارادهء كشتن او داد . نتيجهء اين توطئهها و قصدها گاهى به تبعيد و زمانى به نفى بلد و وقتى به منع او از مجلس گفتن مىانجاميد .